درباره وبلاگ
آخرین مطالب
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان سرگرمی و آدرس a-sheghane.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان


خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 633
بازدید دیروز : 11
بازدید هفته : 695
بازدید ماه : 673
بازدید کل : 142988
تعداد مطالب : 688
تعداد نظرات : 3
تعداد آنلاین : 1

Alternative content


شعر
شعر
یک شنبه 9 خرداد 1395برچسب:, :: 20:26 ::  نويسنده : مهدی        

 

 
با غروب این دل گرفته مرا
می رساند به دامن دریا
 
 
می روم گوش می دهم به سکوت
چه شگفت است این همیشه صدا
 
 
لحظه هایی که در فلق گم شدم
با شفق باز می شود پیدا
 
 
چه غروری چه سرشکن سنگی
موجکوب است یا خیال شما
 
 
دل خورشید هم به حالم سوخت
سرخ تر از همیشه گفت : بیا
 
 
می شد اینجا نباشم اینک ‚ آه
بی تو موجم نمی برد زینجا
 
 
راستی گر شبی نباشم من
چه غریب است ساحل تنها
 
 
من و این مرغهای سرگردان
پرسه ها می زنیم تا فردا
 
 
تازه شعری سروده ام از تو
غزلی چون خود شما زیبا
 
 
تو که گوشت بر این دقایق نیست
باز هم ذوق گوش ماهی ها
 

 



شنبه 1 خرداد 1395برچسب:, :: 4:28 ::  نويسنده : مهدی        

انسان ها شبیه هم عمر نمی کنند

 

یکی زندگی می کند یکی تحمّل

 

انسان ها شبیه هم تحمّل نمی کنند

 

یکی تاب می آورد

 

یکی می شِکند ...

 

انسان ها شبیه هم نمی شکنند

 

یکی از وسط دو نیم می شود

 

دیگری تکه تکه ...

 

تکه ها شبیه هم نیستند

 

تکه ای یک قرن عمر میکند

 

تکه ای

 

یک روز ...



دو شنبه 23 فروردين 1395برچسب:, :: 6:49 ::  نويسنده : مهدی        

عشق

 
اذان دل
 
به افق چشم های توست
 
که گل های سرخ
 
از گلدسته ی عطرها
 
ندا می دهند
 
ماهی ها
 
وضو می گیرند
 
کبوترها
 
هر جای آسمان که باشند
 
می نشینند
 
یاس ها می دوند
 
و به قصد قربت تو
 
عشق را اقامه می بندند
 
هیچ کس ندیده است
 
پروانه ای نمازش قضا شود
 
یا شب بوئی نماز شب نخواند
 
عشق
 
حدیث همیشه ی چشم های توست
 
که پر از خدایان است
 
برای پرستش های بی پرسش ...


پنج شنبه 29 بهمن 1394برچسب:, :: 9:42 ::  نويسنده : مهدی        

داستان عشق و خيانتي که باعث سروده شدن اين شعر شد به گوش کمتر کسي رسيده.

مهرداد اوستا در جواني عاشق دختري شده و قرار ازدواج مي گذارند. دختر جوان به دليل رفت و آمد هايي که به دربار شاه داشته ، پس از مدتي مورد توجه 
شاه قرار گرفته و شاه به او پيشنهاد ازدواج مي دهد.
دوستان نزديک اوستا که از اين جريان باخبر مي شوند، به هر نحوي که اوستا متوجه خيانت نامزدش نشود سعي مي کنند عقيده ي او را در ادامه ي ارتباط با نامزدش تغيير دهند.
ولي اوستا به هيچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدي و قول خود نمي شود . تا اينکه يک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسي
که هديه اي از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروي مخصوص دربار مي بيند...
مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگي شده و تبديل به انساني ساکت و کم حرف مي شود. سالها بعد از پيروزي انقلاب ، وقتي شاه از دنيا مي رود فرح پهلوی يا نامزد اوستا به فرانسه ..
در همان روزها ، نامزد اوستا به ياد عشق ديرين خود افتاده و دچار عذاب وجدان مي شود. و در نامه اي از مهرداد اوستا مي خواهد که او را ببخشد.
 
اوستا نيز در پاسخ نامه ي او تنها اين شعر را مي سرايد..
 
 
وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم
 
اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم
 
كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم
 
مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم
 
چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم
چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم
 
بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم
ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم
 
نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم
 
جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي
چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم
 
به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون
گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم
 
وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم
ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟


شنبه 26 دی 1394برچسب:, :: 9:15 ::  نويسنده : مهدی        

... يادت هست

 
             نقش آن خاطره ها در باران
 
                                   فصل بي تا بي را ؟
 
  
 
    آسمان
 
         بغض غريبي دارد
 
                     و دلم
 
                               لب به لب ابر سكوت
 
قلم از هيبت اين بغض غريب
 
                       خط خطي ميكند اين دفتر را
 
  آرزو در نفس بي تابم       
 
                     به خودش ميخندد
 
                 و همه خالي دفتر گويي
 
                                    عطش خاطره دارد بر جان
 
 
 
عصرِ يخبندان است
 
                 سرد ِ سرد است اينجا
 
                                  و غم از تنديِ سرما اينجا
 
                                            متبلور شده است
 
       و دل آزرده از اين ويراني
 
                           برف مي بارد بر خاطر من
 
و هوا غمگين است
 
           بغض دارد ، نَفَس يخ زده ام
 
                               برف ميبارد بر خاطر من
 
     مثل آن شب كه زمستان را
 
                                          تو فرا خواندي بر خاطر من ....


پنج شنبه 24 دی 1389برچسب:, :: 10:32 ::  نويسنده : مهدی        

ترا من چشم در راهم

ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ " تلاجن" سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
 
شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم.


چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, :: 8:58 ::  نويسنده : مهدی        

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت
" آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست


دو شنبه 30 آذر 1394برچسب:, :: 13:24 ::  نويسنده : مهدی        

تمرین تنهایی

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی است
 
این آتش از هر سر که برخیزد تماشایی است
 
دریا اگر سر می زند بر سنگ حق دارد
 
تنها دوای درد عاشق ناشکیبایی است
 
زیبای من ! روزی که رفتی با خودم گفتم
 
چیزی که دیگر برنخواهد گشت زیبایی است
 
راز مرا از چشم هایم می توان فهمید
 
این گریه های ناگهان از ترس رسوایی است
 
این خیره ماندن ها به ساعت های دیواری 
 
تمرین برای روزهایی که نمی آیی است
 
شاید فقط عاشق بداند او چرا تنهاست :
 
کامل ترین معنا برای عشق تنهایی است


سه شنبه 14 مهر 1394برچسب:شعر،شعرعاشقانه،شهر شعر, :: 11:2 ::  نويسنده : مهدی        

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
سالها هست که از دیده‌ی من رفتی لیک
 
دلم از مهر تو آکنده هنوز
 
دفتر عمر مرا
 
دست ایام ورقها زده است
 
زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست
 
در خیالم اما
 
همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز
 
در قمار غم عشق
 
دل من بردی و با دست تهی
 
منم آن عاشق بازنده هنوز
 
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
 
گر که گورم بشکافند عیان می‌بینند
 
زیر خاکستر جسمم باقیست
 
آتشی سرکش و سوزنده هنوز
 


می‌خواهمت چنان که شب خسته خواب را
 
می‌جویمت چنان که لب تشنه آب را
 
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
 
یا شبنم سپیده‌دمان آفتاب را
 
بی‌تابم آنچنان که درختان برای باد
 
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
 
بایسته‌ای چنان که تپیدن برای دل
 
یا آنچنان که بال پریدن عقاب را
 
حتی اگر نباشی، می‌آفرینمت
 
چونانکه التهاب بیابان سراب را
 
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
 
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را


 پاییز:
کودکی هایم ,من تورا بانام مهر شناختم
بزرگ که شدم
باتمام وجود به اسم خزان احساست کردم...
زیبایی اسمت,کابوس شب هایم شده است...
منم سرنوشت برگهایی را پیداکرده ام
که در اوج سرسبزی به خزان می نشینند...
و زرد وخشک میشوند
و در زیر پای رهگذری له میشوند. . . . . 


یک شنبه 22 شهريور 1394برچسب:عشق"شعر"عاشقانه"شهر شعر, :: 19:41 ::  نويسنده : مهدی        

عشق آدمو پادشاه میکنه

 وقتی عزیزترینت میخنده و تو دلیل خندشی
 و آدمو گدا میکنه وقتی
 اون ناراحته و از تو کاری براش ساخته نیست.


یک شنبه 22 شهريور 1394برچسب:, :: 12:48 ::  نويسنده : مهدی        

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام
 
( ضحی 1-2)
 
 افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی.
 
(یس 30)
 
 و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی.
 
 (انعام 4) 
 
 و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام
 
 (انبیا 87) 
 
 و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری.
 
(یونس 24)  
 
و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری  
ء
(حج 73)  
 
پس
چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام
وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که
باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .
 
 ( احزاب 10) 
 
تا
زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین
کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی
من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن.
 
(توبه 118) 
 
وقتی
در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو
را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی .
 
(انعام 63-64)  
 
این
عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و
رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.
 
(اسرا 83)  
 
آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟
 
 (سوره شرح 2-3) 
 
غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟
 
 (اعراف 59)
 
پس کجا می روی؟
 
 (تکویر26)
 
 پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟
 
(مرسلات 50)
 
چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟
 
 (انفطار 6)  
 
مرا
به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن
کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن
ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این
در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده
بود.
 
 (روم 48) 
 
 من
همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را
در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را
به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می
دهم.
 
(انعام 60)
 
 من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم.
 
 (قریش 3)
 
 برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم.
 
(فجر 28-29)  
 
تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم.
 
(مائده 54)ن


چهار شنبه 2 ارديبهشت 1394برچسب:, :: 18:59 ::  نويسنده : مهدی        

نمی دانی چه دلتنگم چه دلتنگ

اگر با غم ولی همسایه ی من
اگر پاییزی ام از برگ تا برگ
اگر از درد تو خسته ترینم
اگر از کوچ تو خانه نشینم
اگر از تو به تن جامه دریدم
اگر از تو به خودسوزی رسیدم
تو رو می بخشم ای مغرور شبگرد
تو رو می بخشم ای تنها ترین من
من از تو تازه اما پیرم از تو
من از تو سرخوش و دلگیرم از تو
من از تو زنده و می میرم از تو
تو را می خواهم ای مرهم ای درد
تو رو می بخشم ای مغرور شبگرد
منو بی تو عذاب شب شمردن
منو بی تو به گریه دل سپردن

منو از مرگ لحظه جان گرفتن
منو در ماتم هر لحظه مردن
نمی دانی چه دلتنگم چه دلتنگ

 



پنج شنبه 27 فروردين 1394برچسب:عاشقانه عاشقی شهر شعر , :: 8:23 ::  نويسنده : مهدی        

عاشقی…
باید قسمته آدم بشه…
وقتی شد یهو بخودت میایی میبینی یکی هست با همه فرق میکنه!
صدای پاشو میشناسی!!
وقتی میبینیش آنقدر قلبت تند تند میزنه فکر میکنی الان صداشو همه میشنون
بهت محل نذاره کلافه ای؛وقتی هست خوبی وقتی نیست…
مهم نیست که با هم قهرین یا آشتی ؛ مهم اینکه باشه ؛ پیشت باشه،فقط باشه…
وقتی هم نیست جاشو هیچکس دیگه ای پر نمیکنه……..
واین یعنی بهترین و ناب ترین حس دنیا
اصلا"یعنی…
خود خود زندگی…..

 



 

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد

خشت خشت و آجر آجر ، پیکرم را باد برد

من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند

نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد

از غزل هایم فقط خاکستری مانده به جا

بیت های روشن و شعله ورم را باد برد

با همین نیمه ، همین معمولی ساده بساز

دیر کردی نیمه ی عاشقترم را باد برد

بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت

وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد

حامد عسکری



  دانلو کتاب اشعار سعید عبادتیان شاعر خوب کردو کلهر زبان

  این شاعر اهل شهرستان سر پل ذهاب هستند.

 برای دانلود کتاب بر روی لینک زیر کلک کنید.

قالب فایل pdf

                                         www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi

 



سه شنبه 20 خرداد 1393برچسب:, :: 9:52 ::  نويسنده : مهدی        

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید

من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو ، نه آتشی و نه گِلی

چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی

من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر

چیز ر آنسوی یقین شاید کمی هم کیش تر

آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود

دیگر فقط تصویر من در مردمکهای تو بود

من عاشق چشمت شدم…

شاعر: دکتر افشین یدالهی

 




هيچ انتظاري از كسي ندارم...
و اين نشان دهنده ي قدرت من نيست ...
مسئله ...
خستگي از اعتماد است ...
+خسته ام ...


خدایا !
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
میوه ی کدام درخت باغت را گاز بزنم
که از زمین رانده شوم ؟


آدم ها می آیند
زندگی می کنند
می میرند و می روند
اما فاجعه ی زندگی تو
آن هنگام آغاز می شود
که
آدمی می رود اما نمی میرد
می ماند
و نبودنش
در بودن تو
چنان ته نشین می شود
که تو می میری
در حالی که زنده ای..


از مرگ نمی ترسم
من فقط نگرانم
که در شلوغی آن دنیا
مادرم را پیدا نکنم .


زانوهایم را در آغوش گرفته بودم ،
وقتی ...
تو برای آغوش دیگری زانو زده بودی


شاید اشتباهه
ولي عاشـــقــا... دروغ مي گن
آدماي مهـــربـــونو با وفا... دروغ ميگن
اونا كه ميگن تا هميشه ديــوونـتن
بذا بي پرده بگم كه به شما... دروغ ميگن
اونا كه فدات بشم تكه كلامشون شده
به تموم آسمونا به خدا... دروغ ميگن
اونا كه با قسما ميخوان بهت بگن
تا قيامت نميـشـن ازت جدا... دروغ ميگن

"مــن"
به دنــبال
"تــويي" مي گــشت
بــراي " مــــــا " شــدن
دريــغ که
بــازي را
"او" بــــرد....


دیـــــــگر
استــفــاده نمی کنــم
از میــم مالکــیـــت !!!
شـــب بـخـیــــــر
عـزیــزش

گـــاهـی از فـکــر کـــردن به تــــو فــــرار مـی کنــم
مثــل رد کردن آهنـگی که خـیـلـی دوسـتــش دارم ...

ای کــــــــــــــــــــــــاش...
فردا که از خواب بیدار میشویم...
زندگی یــــک رنــــگ دیگر باشد...
همــــــــــــرنگ ارزوهــــــــایمان...

 

 



از ؋رבا بیشتر مراقب باش

تقاص اشڪ هاے امشب مـــــטּ ωـنگیــــــטּ تر از تماҐ روزهایے است

ڪـہ عاشقانـہ گریـہ ڪرבم!!!



ωـاבـہ مے بینҐ

ωـاבـہ مے پنــــבارҐ زنـــــــבگے را

نمیבانستҐ جرҐ مے בاننـــــــב ωـاבگے را

ωـاבگے جرҐ است و مـــــــטּ مجرҐ تریـــــــــטּ مجرҐ شهرҐ

ωـاבـہ مے مانم…

ωـاבـہ میمیرم…

اما…

ترڪ نمے گویҐ پاڪے ایــــــטּ ωـاבگے را …

 



ادامه مطلب ...


چهار شنبه 9 بهمن 1392برچسب:اس ام اس؛عاشقانه؛ دلتنگی؛ غمگین؛ تنهایی؛شعر, :: 7:25 ::  نويسنده : مهدی        

اس ام اس تنهایی و دلتنگی بهمن 92
92 sms tanhayi deltangi bahman



می خواهم برایت تنهایی را معنی کنم

در ساحل کنار دریا ایستاده ای و هوای سرد و صدای موج

به خودت می آیی یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند

نه دستی که شانه هایت را بگیرد و نه صدایی که قشنگ تر از صدای دریا باشد

فقط چند قطره اشک و تصویر لعنتی



اس ام اس تنهایی و دلتنگی بهمن 92
92 sms tanhayi deltangi bahman



تنهایی یعنی بین آدمایی باشی که می گن دوستت دارن

ولی کنار دلتنگیات نیستن



اس ام اس تنهایی و دلتنگی بهمن 92

 



ادامه مطلب ...